close
چت روم
X فولاد های بی فایده X آهنگز خدا شناس X داستان کوتاه خدایی X داستان کوتاه خدا شناسی X خدا شناسی X آهنگر X ذوب آهن X شمشیر X داستان کوتاه X داستان کوتاه و آموزنده X داستان کوتاه آموزنده X داستان جالب و آموزنده X داستان خدا X خدا

ژاپن موزیک

اهنگر خدا شناس

آهنگری بود که پس ازپشت سر گذاشتن جوانی پر شر و شور،تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سالها با عشق وعلاقه کار کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگیش چیز ی درست به نظر نمی آمد، حتی مشکلاتش روز به روز بیشتر می شد!


 

روزی دوستی به دیدنش آمده بود پس از اطلاع از وضعیت دشوارش به او گفت:

“واقعا عجیب است! درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مرد خدا پرستی شدی، زندگیت بدتر شده. نمی خواهم ایمانت راضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیرخدا پرستی ، هیچ چیز بهتر نشده!”

آهنگر بلافاصله جوابی به دوستش نداد. او هم بارها همین فکر را کرده بودو نمی فهمید چی به سر زندگیش آمده است!

اما نمی خواست سؤال دوستش را بدون جواب بزاره ، کمی فکر کرد و جوابی که میخواست بدهد را پیدا کرد.

جواب آهنگر در سوال دوستش اینطوری بود که:

در این کارگاه، فولاد خام برایم می آورند که باید از آن شمشیر بسازم. میدانی چه طور این کار را میکنم؟ اول فولاد را به اندازه اتش جهنم حرارت میدهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که میخواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو میکنم، بطوریکه تمام این کارگاه را بخار فرا می گیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج می برد. یک بار کافی نیست، باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست پیدا کنم…

آهنگر لحظه ای سکوت کرد. سپس ادامه داد:

گاهی فولاد نمی تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد باعث ترک خوردنش میشود. میدانم که از این فولاد هرگز شمشیر مناسبی در نخواهد آمد برای همین  آن را کنار می گذارم.

آهنگر باز مکث کرد و بعد ادامه داد:

می دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می برد. ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما میکنم، انگار فولادی باشم که از آب دیده شدن رنج می برد. اما تنها چیزی که می خواهم این است:

“خدای من، از کارت دست نکش، تا آن شکلی که تو میخواهی، به خود بگیرم…
با هر روشی که می پسندی، ادامه بده،هر مدت که لازم است، ادامه بده…اما هرگز مرا به میان فولادهای بی فایده و به درد نخور پرتاب نکن!”



[ دوشنبه 23 آذر 1394 ] [ 23:49 ] [ ابوالفضل ]

مطالب مرتبط