close
چت روم
داستان کوتاه

ژاپن موزیک

اهنگر خدا شناس

آهنگری بود که پس ازپشت سر گذاشتن جوانی پر شر و شور،تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سالها با عشق وعلاقه کار کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگیش چیز ی درست به نظر نمی آمد، حتی مشکلاتش روز به روز بیشتر می شد!





ادامه مطلب ...
[ دوشنبه 23 آذر 1394 ] [ 23:49 ] [ ابوالفضل ]

داستان اهنگر


.آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟
آهنگر سر به زیر اورد و گفت
وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنار میگذارم.
همین موصوع باعث شده است که همیشه به درگاه خدا دعا کنم که خدایا ، مرا در کوره های رنج قرار ده ،اما کنار نگذار



[ شنبه 07 آذر 1394 ] [ 18:3 ] [ ابوالفضل ]