close
چت روم
پـــــــــورتال ســـــــلطانی,نویسینده,باشگاه نویسنده گان,نویسندگان, پورتال سلطانی - مطالب ارسال شده توسط a-soltani

ژاپن موزیک

ســــخـتـہ

 خیــلے ســــخـتـہ دســـت ســردتـو
◇ بـزارے تو دســـتاے ڪسے ڪہ ➫
□ دوســش نـدارے❌
☆ تـا بـہ یـہ بے مــعرفـت ثــابـت ڪنے❗️
◣ ڪہ مـنـم میتـــونـم ○○○ 💔



[ شنبه 19 تير 1395 ] [ 19:13 ] [ ابوالفضل ]

ڪاش هیچکس به ڪسی" نیاز" نداشت۰

ڪاش "دنیا" طوری بود ڪه

 هیچکس به ڪسی" نیاز" نداشت۰

     اونوقت ادمها "مطمـئن" میشدن

ڪسی ڪه "سراغشون" رو میگیره
.
           "دوسشون" داره"

                  نه "ڪارشون.



[ شنبه 19 تير 1395 ] [ 19:11 ] [ ابوالفضل ]

ﮔــرﯾﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕــﯿﺮﺩ..

ﮔــرﯾﻪ ﺍﻡ ﻣﯿﮕــﯿﺮﺩ...

ﻭﻗتــﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ...

ﺁﻧﮑـــــﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ..

ﻣﯿﻤﯿــﺮﻡ..

ناديده ام ميگيرد
 
و ﻣـﻨَــﺖ ﺩﯾﮕَﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﯿﮑِـﺸﺪ.



[ شنبه 19 تير 1395 ] [ 19:9 ] [ ابوالفضل ]

وَقتی هَمه جا

وَقتی هَمه جا پُر اَست اَز دِل سیری
عاشق بِشَوی غَریب تَر می میری.!

یادَت  نَرَوَد!به  مَردُمِ  این دُنیا
دَریا بِدَهی، کَویر پَس می گیرى



[ شنبه 19 تير 1395 ] [ 19:7 ] [ ابوالفضل ]

حرمت چشم ترم

حرمت چشم ترم آهسته آهسته شکست
قدر دل را دلبرم آهسته آهسته شکست

بس که از دست زمانه تازیانه خورده ام
در دل شب پیکرم آهسته آهسته شکست

آرزوها داشتم تا در هوایت پر زنم
از قضا بال و پرم آهسته آهسته شکست

راه را کج رفته بودم سالیانی بی بلد
عاقبت دیدم سرم آهسته آهسته شکست



[ شنبه 19 تير 1395 ] [ 19:6 ] [ ابوالفضل ]

عجب روح نجیبي دارےاےدل

چہ دنیاےغریي دارے اےدڸ

چہ اندوه عجیبي دارےاےدڸ

ڪَماڹ ڪردم

ڪہ شادے در ڪمیڹ است

چہ بخت بي نصیبي دارے اےدڸ

شڪستي و صدایت در نیامد

عجب روح نجیبي دارےاےدل



[ شنبه 19 تير 1395 ] [ 19:5 ] [ ابوالفضل ]

سَـــــرد بود..!

سَـــــرد بود..!

هَـــــــــــــــوآ نـــه...!

حرفــــهـــــایَـــش.!!!!

بـــوی آمَــــدَن یَـــک غَــــریبه رآ مـــیدآد



[ شنبه 19 تير 1395 ] [ 19:4 ] [ ابوالفضل ]

بالاتر از عشق

بالاتر از عشق

 عادت است

هیچگاه ڪسے راڪہ

 بہ تو عادت ڪرده

 ” رها نکن"



[ شنبه 19 تير 1395 ] [ 19:3 ] [ ابوالفضل ]

اگر بدانی

🌹
اگر بدانی
 چقدر دوستت دارم ،
درد مرا
 درمان میکنی
تو عزیزی برایم
تو بی نظیری برایم ،
حرف دلم
به تو همین است
قلبت می ماند تا
 آخرین نفس برایم



[ شنبه 19 تير 1395 ] [ 19:2 ] [ ابوالفضل ]

آدمــها چرا دل میشکنند؟

آدمــــها
قــند را می شکنند تا از حلاوتش بهره گیرند
رکــورد را می شکنند تا به افتخارش برسند
هــيزم را می شکنند تا به گرمای آتش برسند
غـــرور را می شکنند تا به افتادگی برسند
ســـكوت را می شکنند به آوازی برسند....
برای همه شکستن هایشان
دلایل خوبی دارند آدمها ....
هنوز نفهمیدم چــــــرا
آدمــها  دل  میشکنند؟



[ شنبه 19 تير 1395 ] [ 19:1 ] [ ابوالفضل ]

کورم کن

کورم کن و برو

که پس از رفتنت عزیز

دیگر کسی به درد

تماشا نمی خورد!!!



[ شنبه 19 تير 1395 ] [ 19:0 ] [ ابوالفضل ]

اصرار نــَـدارمــــــ

من کــــــــہ اصرار نــَـدارمــــــ
تو خودت مُختــــــــــــاری...

یا بــــــمان...
یاکــــــــه نرو...
یا نگهــــــت می دارم!



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 22:16 ] [ ابوالفضل ]

بےتو

بےتو اماعشق بےمعناست

مے دانے؟ 😔

دست هـــایم تا ابد تنهــاست

مے دانے ؟ 😢

آسمانت را مگــیر از من ،

که بعد از تو 💕

زیستن یک لحظـــه هم ،

بے جاست 💓



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 22:15 ] [ ابوالفضل ]

بودنِ بعضی از آدما، تازه از نبودنشون شروع میـــــــشه

_ گفتم : "بالاخــــره که فراموشش میکنیـــ اینجوری نمی مونه"
💔
_ نفس عمیقی کشید و گفت :
"یادِ بعضی آدما هیچوقت تمومــــــی نداره؛
با اینکه نیستن، با اینکه رفتن، ولی هیچ وقت خاطره شون تمــــــــــوم نمیشه"

_ گفتم : ولی همین که نیستش، کم کم همه چی تموم میشـــــــــه...
❤️💔
_ گفت : بودنِ بعضی از آدما، تازه از نبودنشون شروع میـــــــشه...



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 22:11 ] [ ابوالفضل ]

قبول...!!!

قبول...!!!

همه چی تقصیرِ منه...!!!!!

ولی اخه لعنتی...!!!

"عاشق شدنِ من" که دیگه تقصیرِ تو بود...



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 22:10 ] [ ابوالفضل ]

گاهی باید تغییر کرد

 

عمر عقاب 70 سال است ولی به 40 که رسید چنگال هایش بلند شده وانعطاف گرفتن طعمه را دیگر ندارد..
نوک تیزش کندو بلند و خمیده میشود و شهبال های کهنسال بر اثر کلفتی پر به سینه میچسبد و پرواز برایش دشوار است.

آنگاه عقاب است و دوراهی: بمـیرد یـــــــا دوباره متولد شود. ولی چگونه ؟؟

عقاب به قله ای بلند میرود نوک خود را آنقدر بر صخره ها میکوبد تا کنده شود و منتظر میماند تا نوکی جدید بروید.

بانوک جدید تک تک چنگال هایش را از جای میکند تا چنگال نو درآید. و بعد شروع به کندن پرهای کهنه میکند.

این روند دردناک 150 روز طول میکشد ولی پس از 5 ماه عقاب تازه ای متولد میشود که میتواند 30 سال دیگر زندگی کند.

برای زیستن باید تغییر کرد.
درد کشید.
سختی کشید و تحمل داشته باشیم باید نا امیــــد نشیم گاهی وقتا باید از آنچه دوست داشتیم بگذریم...
عادات و خاطرات بد را هرس کرد و دوباره متولد شد.
یـــــا بايد مرد...!!


[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 20:27 ] [ ابوالفضل ]

بِ سَلامَـتیِ

↭بِ  سَلامَـتیِ  خـودِمـ↭

⇜کِ  آخَـرِش  نَـفَـهمـیـدم
 
★ایـنـجایـی  کِ  هَـستـم★

♜" تَـــــقــدیـرِمـه" ♜

✘ یا   " تَـــقــصیـرِمـه" ...✘



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 13:17 ] [ ابوالفضل ]

«باختَم»

,اعتِراف می کُنَم که«باختَم»❢
         
     تاسم«جفت»بود ولی«جور»نبود
       
    برگه هام«آس»بود ولی«حکم»نبود
  
       آخرش شد یکی«بود»

یکی«نابود»     
   
اینم«سرنوشتِ»ما بود.💔 ‌



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 13:5 ] [ ابوالفضل ]

ﺧﺪاﯾﺎ !

ﺧﺪاﯾﺎ !
ﯾﺎ ﮐﺴﯽ را ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﺪه ...
ﯾﺎ اﮔﺮ ﻣﯿﺪﻫﯽ ...
دﯾﮕﺮ از ﻣﺎ ﻧﮕﯿﺮ !
آدﻣﻬﺎ ﻫﻢ ...
ﻫﺪﯾﻪ را ﭘﺲ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻧﺪ !
ﺗﻮ ﮐﻪ دﯾﮕﺮ ...
ﺧﺪاﯾﯽ ...



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 13:3 ] [ ابوالفضل ]

درد یعنـــــــے

درد یعنـــــــے
بمـــــونــــــــے
برای کســــــــے که
رفــــــتہ براے دیگـــــــرے



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 13:3 ] [ ابوالفضل ]

سلامتی

 سلامتی پنبه تو دهنم

سلامتی حمام اخرم

سلامتی گریه مادرم و دوستام

سلامتی عشقم که اگه براش مهم باشم الان بالا قبرمه

سلامتی اون یارویی که داره واسم قران میخونه

سلامتی دوستام

سلامتی قبرم💀

سلامتی شب اول قبرم

سلامتی خودم که از همه زندگی خستم



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 12:59 ] [ ابوالفضل ]

دلم خوش نیست

دلم خوش نیست
غمگینم...
کسی شاید نمیفهمد
کسی شاید نمیداند
کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی
تو میخوانی
فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی :
عجب احساس زیبایی...



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 12:58 ] [ ابوالفضل ]

رفتی؟؟؟

رفتی؟؟؟ به سلامت!!!

من خدا نیستم که بگویم

 هر وقت توبه کردی برگرد...

رفتنت پایان من نبود...

آغاز بی لیاقتی تو بود...



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 12:58 ] [ ابوالفضل ]

همیـــــڹ و بـــــس

ﯾــــــــــہ ﺭﻭﺯ ﺧﻮبـــــ ﻣﯿﺎﺩ

 ﮐﻪ ﺑﺎﻻے ﻋڪسم  میـــــنویسڹ:

↻ﺍﻧﺎ ﻟﻠﻪ ﻭ ﺍﻧﺎ ﺍﻟﯿـــــہ ﺭﺍﺟﻌﻮڹ↻

✖️همیـــــڹ و بـــــس✖️😔😔



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 12:56 ] [ ابوالفضل ]

بـه پـایان رسـید...

از "مانـدن" کـه چیـزی نمیـدانـی

 لااقـل درسـت "رفتـن" را یاد بگـیر...

انقـضای خاص بـودنـت بـه پـایان رسـید...



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 12:55 ] [ ابوالفضل ]

بےتو اَصلاً نمےگذرد !

گفتہ بودم …

 بےتو سخت مےگذرد !

  بےانصاف …

حرفم را پس مےگیرم …

 بےتو اَصلاً نمےگذرد !  



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 12:52 ] [ ابوالفضل ]

خرابی با تو می ارزد

ز عشقت...

بند بندِ ایڹ دلِ

دیوانہ می‌لرزد

خرابم می ڪنی

امّـــــــــا....

خرابی با تومی‌ارزد.



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 12:51 ] [ ابوالفضل ]

تو فقیر بودی

محکم تر از آنم که برای تنها نبودنم؛

آنچه را که اسمش را غرور گذاشته ام

برایت به زمین بکوبم …

احساس من قیمتی داشت؛

 که تو برای پرداخت آن فقیر بودی



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 12:50 ] [ ابوالفضل ]

لبخند تو

لبخند تو صادر شده از کشور ناز است ...

 تحریم نکن کشور دل ، غرق  نیاز است ...

 آدم شدنم دست خودم نیست به والله ...

 سیب لب تو سرخ تر از حد مجاز است ..



[ جمعه 18 تير 1395 ] [ 12:49 ] [ ابوالفضل ]

ای کاش

ایکاش که این خانه به میخانه دری داشت
تا پیر مغان هم ، ز دل ما ، خبری داشت

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت

پیمانه نمی داد به پیمان شکنان ، باز
ساقی ، اگر از حالت مجلس ، خبری داشت

بیداد گری شیوه ی مرضیه نمی شد
این شهر اگر دادرس دادگری داشت

یک لحظه بر این بام بلا خیز نمی ماند
این مرغ دل افسرده ، اگر بال وپری داشت

ز آه دل مظلوم ، اگر رسم ستم سوخت
زآن بود که هر شعله ی آهی شرری داشت

در معرکه ی عشق که پیکار حیات است
مغلوب حریفی که بجز سر ، سپری داشت...



[ پنجشنبه 17 تير 1395 ] [ 19:53 ] [ ابوالفضل ]